خورشاه بن قباد الحسينى
192
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر عصيان ورزيدن سلطان « 1 » بايزيد پسر خواندگار با پدر بزرگوار و التجا آوردن به درگاه حضرت شاه خلافت « 2 » آثار شرح اين حال بر سبيل اجمال چنان است كه ، سلطان بايزيد به حكم پدر بزرگوار حاكم عماسيه « 3 » بود ؛ بسى از اسباب او را با برادرش سلطان سليم كه والى قونيه بود نزاع افتاد و سلطان بايزيد سپاه خويش را جمع آورده از عماسيه بر سر برادر رفت و در آن سرزمين ميانهء برادران نيران محاربه « 4 » اشتعال « 5 » يافته آخر شكست بر لشكر بايزيد افتاده از آن سفر خايب و خاسر بازگشت و چون به عماسيه « 6 » آمد ، از غايت بيم دو نوكر خود را به صورت تاجران آراسته به درگاه حضرت شاه فلكاقتدار فرستاد و استدعاى آن نمود كه مبلغ يك هزار و پانصد تومان به رسم مدد خرج جهت من بفرست كه چون پادشاهى ولايت روم بر من قرار گيرد يكى را در ده عوض خواهم فرستاد . حضرت شاه خلافت پناه اين را حمل بر قلّت عقل او كرده فرمود كه به امداد هزار و پانصد تومان ، سلطنت روم را چون به دست مىتوان آورد . ديگر من با پدرش عهد كردهام كه با او مخالفت نكنم و فرزندى كه از پدر عاصى شده باشد چگونه او را امداد نمايم . مردم او را به حسن بيك يوزباشى سپرد و منتظر بود كه ديگر چه خبر مىرسد . بعد از چند روز خبر آمد كه سلطان بايزيد با چهار پسر از پدر روگردان شده به پاسين نزول نمود و در همان ايّام يك نوكر شاه قلى سلطان كه حاكم سرحدّ بود با على آقاى چاوشباشى كه سلطان بايزيد [ فرستاده بود به درگاه [ حضرت شاه ] « 7 » عالمپناه آمدند و على آقا چاوش از زبان سلطان بايزيد ] « 8 » عرضه داشت كه مرا با پدر و برادران اين نوع صورتى دست داده ، اگر به خدمت حضرت شاه عالميان « 9 » آيم مرا نگاه مىدارد يا نه . در آن اثنا باز خبر رسيد كه پاشايان
--> ( 1 ) . ت : « سلطان » ندارد . ( 2 ) . ت : فلك . ( 3 ) . ب : ملاسيه . عماسيه اماسيه : شهرى است در تركيه در ولايت سيواس در درهء رود يشيل ايرماق ( لغت نامه ) . ( 4 ) . « محاربه » مكرر . ( 5 ) . ب : اشتغال . ( 6 ) . ب : معاسيه . ( 7 ) . ت ، به علت پارگى محو ، تكميل قياسى شد . ( 8 ) . ب : ندارد . ( 9 ) . ت : عالم پناه .